خرید بک لینک

درباره سایت

ترانه های کودکی

امکانات وب

الان که قصه ای برای نوشتن ندارم، فقط دلتنگ ۱۷ سال پیش شدم که اولین وبلاگمو ساختم، و همه‌ی آدم هایی که اینجا شناختم. (سایا، محبوب، مریم، آقا معلم، اون که رفت‌ خدمت و برنگشت، مشهدیه، کرمونیه، بابابزرگ و ده ها نفر دیگه که خودشون و قصشونو یادم مونده و میمونه) یه روزی انقد حالم خوب میشه که دوباره بنویسم...

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 13:00

ترانه های کودکی ترانه های کودکی HOME EMAIL PROFILE ARCHIVE POSTS LINKS DAILY DESIGN مورفین 1:45 :: ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ :: Abtin «جای آن دارد که چندی هم ره دریا بگیرم»مورفین‌ زیادی توی رگ هاش بود،داشت تسلیم می‌شد.«سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم»شعله زوزه می‌کشید و ردی سرخ توی چشم هاش می‌درخشید.«مو به‌ مو دارم سخن‌ها، نکته‌ها از انجمن‌ها»پادزهر قهوه‌ای رنگ، با لبه‌های سوخته انتظار می‌کشید.«بشنو‌ ای سنگ بیابان، بشنوید ای باد و‌ بارانبا شما همرازم اکنون، با شما دمسازم‌ اکنون»سیم سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 13:00

سلام مریمحالا که برایت مینویسم ساعت خیلی وقت است که از نیمه شب گذشته است و من روی گوشهای از یک تخت چوبی، در گوشهای از کمپ اقامت یک نیروگاه، در یک کشور دیگر که حتی گوشهی این دنیای وسیع هم نیست نشسته ام و به تو فکر میکنم. صدای دوازده تا توربین گازی که دو تاش را خاموش کرده اند و دو تا توربین بخار و خیلی صداهای دیگر از درزهای کانکس قدیمی وارد میشوند، هجوم میآورند و نمیگذراند صدای خودم را بشنوم. من دیرزمانیست که صدای خودم را نشنیدهام. حتی آن وقت که گوشهی دنیا نبودم و آرامش چشمهای تیلهایت مامن شیطنتهای جوانیم بود هم صدای خودم را نمی شنیدم.اواخر پاییز است اگر اشتباه نکنم، گاهی صدای نم نم بارانی که به سقف کانکس میخورد را میشنوم، گاهی نه. آسمان دلش گرفته و بغض دارد ولی روی برمیگرداند که گریهاش نگیرد. مثل آن روز که روی نیمکت نارنجی رنگ نشسته بودی و آن طرف را نگاه کردی که گریهات نگیرد. و من صدای شکستن چیزی را شنیدم.مریمتو، صدای شکستن دمادم چیزی درون من هستی، تو آخرین پرتو نوری هستی که خودش را از میان قله ها و دره ها و خیلی چیزها به من میرساند. درست وقتی غروب شده است و خورشید میرود تا نیمهی دیگر جهان را روشن کند و من اینجا در گوشهای میان وهم سایهها و همسایهها روی برمیگردانم.راستی امروز کارگر بنگلادشی خشکشویی پرسید روزهای اول ترک وطن چگونه است؟و من روی برگرداندم، او نمیدانست که من سالهاست وطنم را ترک کردهام و مرزی که از آن عبور کردم در هیچ نقشهای مشخص نشده بود. مرزبان و سرباز و سیم خاردار نداشت. یک خیابان بود، جلوی درب یک دانشگاه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی تاريخ: دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 13:10

با سلام و احترام به استحضار میرساند که جز دوری شما ملالی نیست، نه هست، اما نیست. فی الواقع درست است که «این بیدها را باد و ما را درد خواهد برد» اما به نظر اینجانب آقای موسوی در خصوص میزان شرجی شانههات #خطای_انسانی کرده و آنها را به بوشهر نسبت داده که ما هم از همه جا بیخبر در زیر یکی از پستهامان واو ننداز کپی پیست کردیم. علی القاعده شرجی شانههات چابهاریست که هنوز بادهای صد و بیست روزهاش نیامده باشد و هوا گرم باشد و حتی رئیس جمهور کشورت هم عوض شده باشد و تو نرسیده باشی در عروسی رفیق گرمابه و مازندرانت شرکت جسته و غم وارده را با ریتم «ل لیلی تو لیته لیتو» پشت سر بگذاری. اساساً شرجی شانههات هجوم لشکری از شرقیهای غمگین است که افشاریان که هیچ، پدر افشاریان هم ندیده باشد. مخصوصاً آنجا که باد میزد توی موهات و تو جوری زل زده بودی به پنجره که انگار اهواز از پشت شیشه دیدن دارد یا دوربین تلفنت خودش روشن شده و شما حواست نیست. میدانی؟ خیلی وقتها همینطور حواست نیست. یعنی حواست هست که حواست نباشد. اما نامه که جای گلایه نیست، آدمیزاد گلایهاش را که این طرف و آن طرف پست نمیکند. میگذارتش کنار تا آنگه که بازگردی و سعدی ماجراهاش را بگوید. راستی امروز چندم تیر است، قصد بازگشت به سر مبارکتان نزده؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی تاريخ: دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 13:10

این وبلاگ بعد از ۱۵ سال، برای هميشه تعطیل شد. خدانگهدار همگی

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی تاريخ: دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 13:10

صفحه بندی